آتش که بر جان زدند،آتشنشانم شد دلت
طوفان که بود اوضاع دل ، آرام جانم شد دلت
در دام صیادان – دلم- وقتی اسارت میکشید
باچشم آهو گونه ات ،ضامن ، امانم شد دلت
ممنون که حتی لحظهای یادم نرفت از خاطرت
حق مهربانت خواسته که مهربانم شد دلت
حق در شب تقدیر از احساس گل قدرت دهد
همراه اشکم در دعا ، ورد زبانم شد شد دلت
تنها نه اینکه مهربان هستی و یاری می کنی
مانند آیات خدا ، برحق نشانم شد دلت
((مهدی زکی زاده –مرداد1392))
کلمات کلیدی: